تبليغاتX
 ♥ورپريده ی ژيگول ويگولي♥

azzzizan mer30 azinke omadido sar zadid weblog ye chand vaghti to khoshksali bod alanamomadam yeghardokhakashobeparonam loitfan dar khast konidta amal she lotfanta mitonid enteghad konid mamnonmisham


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 13:6 موضوع fun | لینک ثابت


in avalin poste weblog bod

 سلام به همگی

gol barayeh gol


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 1:38 موضوع | لینک ثابت


@ER !-!)

chera nazar nemidid har ki nazar nade khoda kachalesh kone ageh khodam ham nakard ghashte ershad kachalesh kone


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 1:28 موضوع | لینک ثابت


!!!ي چيزه جالب

!!!ي چيزه جالب
دقت كردي؟؟؟ A B C D E F G تا به حال به معني قشنگه
a boy can do every thing for girl.
G F E D C B A حالا بر عكسش
girl forget every thing done and catch a new boy again!!!



 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت


فرق دوستی & عشق



یه روز
(دوستی) از(عشق) پرسید:

فرق ما دو تا چیه؟

عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه

عشق از دوستی پرسید:

حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه؟

دوستی گفت:من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگ.

دوستت دارم........

اگه درکیدی نظر




 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت


تغيير جهان از طريق تغيير خويشتن

 

وقتي بچه بودم دلم مي خواست دنيا را عوض كنم

 

بزرگ تر كه شدم گفتم دنيا بزرگ است كشورم را تغيير مي دهم

 

در نوجواني گفتم كشور خيلي بزرگ است بهتر است شهرم را دگرگون سازم

 

 

جوان كه شدم  گفتم شهر خيلي بزرگ است محله خود را تغيير مي دهم

 

به ميانسالي كه رسيدم گفتم از خانواده ام شروع مي كنم

 

در اين لحظه اخر عمر مي بينم كه بايد از خودم شروع مي كردم اگر تغيير را از خودم اغاز

 

 

 كرده بودم،خانواده ام،محله ام،شهرم،كشورم و جهان را (به قدر توانم)تغيير مي دادم

 

 

گفتگوي يك كشيش در بستر مرگ




 

نوشته شده توسط در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 21:31 موضوع | لینک ثابت


این جملات دکتر شریعت در رابطه با عشق

 

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.

 

----------

 

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند.

 

----------

 

 

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.

 

----------

 

 

اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است.

 

----------

 

 

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.

 

----------

 

 

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري.

 

----------

 

 

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.

 


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 17:49 موضوع | لینک ثابت


تو بی همتایییییی

تو شگفت انگیزیُ سزاوار و دوست داشتنی

این همه را قدر بدان.

نه کسی هرگز چون تو بوده و نه کسی چون تو خواهد بود.

تو یگانه ای و بدیع

و هر ان چه که از تو چنین موجود بی همتایی ساخته

در خور عشق است و تحسین.


 

نوشته شده توسط در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 22:35 موضوع | لینک ثابت


ک بار یه مهندس ایتالیایی رفت تونس ، یک بار یه مهندس اسپانیایی رفت نتونس !

زیر  دیوار سرایت تن کاهیده من همچو کاهی است که افتاده ز دیوار جدا .... من که یکبار رسیدم به وصالت در همه  عمر کی توانم که شوم از تو به یکباره جدا ؟

من تمنا کردم که تو با من باشی تو بمن گفتی هرگز ...... هرگز پاسخی سخت و درشت است و مرا قصه این هرگز کشت

من درد تو را از دست آسان ندهم ..... دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم ..... از دوست به یادگار دردی دارم ..... کین  درد به صد هزار درمان ندهم

وقتی از غربت ایام دلم میگیرد ..... مرغ امید من از شدت غم میمیرد ...... دل به رویای خوش خاطره ها میبندم ..... باز هم خاطره ات دست مرا میگیرد


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت


نأشگی بوی شقایق می دهد …… بوی معتادان عاشق میدهد ….. جان ما از شیره بر افلاک شد ….. دین ما پیغمبرش تریاک شد ….. من که روزی شش نخود حب میکنم …. روز را با نأشگی شب میکنم.

یک نامه عاشقانه ام بازم کن ...... محتاج کمی نوازشم نازم کن ..... هر چند که سکه ای سیاهم ای دوست ...... در قلک سینه ات پس اندازم کن

گر فراموشت کنم بر من حرام است زندگی ...... من تو را با جان خریدم کی فراموشت کنم !!

انقدر توی زندون عشقت شلوغ میکنم که منو بفرستی تو انفرادی قلبت .....


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 12:21 موضوع | لینک ثابت


سحرگاهان كه شبنم ايتي از پاك بودن را به گل ها هديه مي بخشد

 

 به ان محراب پاكش ارزو كردم

 

 برايت خوب  بودن ،

 

خوب ديدن،

 

 خوب ماندن را


 

نوشته شده توسط در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 9:43 موضوع | لینک ثابت


قوووووووووووووووووووووووول

"هيچ وقت رو قول كسي حساب نكن.دنيا پر از قول و قرار است:

 

 

 قول ثروت ، رستگاري  جاودان و عشق ماندگار

 

 

.بعضي ها فكر مي كنند مي توانند هر قولي بدهند،بعضي ديگر هم قول

 

 

 هايي را مي پذيرند كه ظاهرا" روزهاي بهتري را وعده مي دهند.

 

 

كساني كه به قول و قرارشان پايبند نيستند،نا اميد و نا توان مي شوند و

 

 

اين دقيقا" همان سرنوشتي است كه نصيب خوش باورها مي شود." 

 

 

 

   (( پائولو كوئيلو ))

 

هیچ وقت زیر قولت نزن ُاخر نامردیه


 

نوشته شده توسط در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت


باران________عشق

با ران عشق به دل خسته و تنهاي من مي بارد

و در ساحل تنهايي من سقوط مي كند

و مرا به اوج درياهاي بي كران مي رساند

و در جايي گل سرخي مي رويد كه بودن تو را به ارمغان مي اورد

 

 

 

شيشه ي پنجره را باران با قطره هايش خواهد شست

با هر قطره اي كه هر كدام نشانه ي ترنم باران است

با جويبار ها همراه شدم به كوه ها و دشت ها سرك كشيدم

در غم و شادي هايشان همراه شدم

من وقتي تو را دارم غمي ندارم

        با تو من كوه ها را تكيه گاه خود قرار مي دهم

با تو زندگي ام بهار مي شود

      من مانند عطر شكوفه هاي بهار در هوا با تو فرياد شوق مي كشم

با تو زندگي پاياني را زمزمه مي كنم

و پرندگان اهنگ اميد زندگي را برايم مي سرايند

نمي دانم مي توانم تاوان عشق را به تو پس بدهم

اكنون جوابي ندارم ،چون در كنارم نيستي و شعر تنهايي مرا نمي شنوي

من تو را در ذهنم تجسم مي كنم و با خيال تو زندگي خواهم كرد.

 

 SAlAm bAcHeHa dIdAm NaZAR NeMIdID khOdAm mAtLaB NeVeShTaM bAlKe nAzAr bEdId

NaZaR bEdiDa  FaRaMoSh NASHe pLZ

 

 


 

نوشته شده توسط در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 21:54 موضوع | لینک ثابت


کسی که  هدیه نداده را به رخ می کشد مانند ابری است که باران نمی اورد

 

like clouds and windthat bring no rain is who boasts of giftsthe never gives

 



 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 0:8 موضوع | لینک ثابت


__؟!

در آتش نگاه تو تبخیر می شوم بارانیم ز شوق تو، تکثیر می شوم حرفی،

گلایه ای، غزلی، لب فرو مبند در دامن کلام تو تعبیر می شوم گفتی اجاق

 حوصله ام سرد می شود وقتی من به پای تو زنجیر می شوم آخر تمام

 بودن من با تو بودن است بی تو از وجود خودم سیر می شوم از ابرهای

 خسته، باران امید نیست در بارش نگاه تو تطهیر می شوم شاید هنوز قافله

 ای در پی من است تا در کجای عشق زمین گیر می شوم گفتم غزل به

شام تو گویم عجیب نیست گر با خطوط شعر خودم پیر می شوم

 


 

نوشته شده توسط در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت


تنهایی

جوهره آفرينش مفرد است و اين جوهره عشق نام دارد ، عشق نيرويی است

 كه ما را بار ديگر به هم می پيوندد تا تجربه ای را كه در زندگی های

 متعدد و در مكان های متعدد جهان پراكنده شده است ، بار ديگر متراكم كند .

  ما مسئول سراسر زمينيم ، چرا كه نمی دانيم بخشهای ديگر ما كه از آغاز زمان

 وجود ما را تشكيل می داده اند ، حالا كجايند ، اگر خوب باشند كه ما هم خوشبختيم ،

 اگر بد باشند ، هر چند ناهشيار ، از بخشی از اين درد ، رنج می بريم .

 اما بالاتر از هر چيز ، مسئول آنيم كه در هر زندگی دست كم يكبار ،

  با بخش ديگر خود كه سر راه ما تجلی می كند ، يگانه شويم .

 حتی اگر فقط برای چند لحظه باشد . چون اين لحظات عشقی چنان عظيم

 به همراه دارد كه بقيه روزگار ما را توجيه می كند .

 همين طور می توانيم بگذاريم كه بخش ديگر ما به راهش ادامه دهد ،

 بی آنكه اين حقيقت را بپذيرد يا حتی دركش كند .

در اين صورت ، برای ملاقات دوباره با او ، نيازمند حلول ديگری هستيم .

 

 و به خاطر خود خواهی مان ، به بدترين عذاب محكوم می شويم .

 

 عذابی كه خودمان خلق كرده ايم : تنهايی ........

 

    (( پائولو كوئيلو ))


 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 22:58 موضوع | لینک ثابت


شبی می خواهم اینک تا بگریم

شبی می خواهم اینک تا بگریم

کجاست این شب که تا ان جا بگریم

وز ان شب تا ته دنیا بگریم

ز سوگ مرگ فرداها بگریم

بمان شب تا که بی پروا بگریم

بمان شب تا که دریاها بگریم

توانم نیست این نامردی را

که باشد و من تنها بگریم

Ey bABA cHeRa nAzAr NeMiDiDkHOb NaZaR bEdId diGE hEy  YoU

 


 

نوشته شده توسط در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 22:23 موضوع | لینک ثابت


سهل انگار به بیماری ادعا گرفتار است.

اندوه دیواری است میان دو باغ.

اگه پشت به افتاب کنی ،جز سايه ي خويش چيزي نمي بيني.

همه ي سخنان ما تكه هايي هستند كه از سفره ي انديشه ي فرو مي ريزند.

زماني از دردي مي نالم كه لذت من در ان است،چقدر عجيب جلوه گر مي شوم.


 

نوشته شده توسط در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 13:53 موضوع | لینک ثابت


ٍٍِSALAMI DOBARE

SALAM KHOBID CHE KHABARA CHI KARA MIKONID BEBAKHSHID KOLIII DIR DIR UP KARDIM


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت


"ما چقدر فقیر هستیم!..."

روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که ان جا زندگی می کنند چه قدر فقیر هستند . ان دو یک شبانه روز در خانه ی محقر یک روستایی مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید :"نظرت در مورد مسافرتمان چه  بود ؟"

پسر پاسخ داد :"عالی بود پدر "

پدر پرسید:" ایا به زندگی ان ها توجه کردی؟"

پسر پاسخ داد :"بله پدر "

و پدر پرسید:"چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟"

پسر کمی اندیشید بعد به ارامی گفت:"فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و ان ها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و ان ها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و ان ها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ ان ها بی نهایت است!"
با شنیدن حرف هایپسر زبان مرد بند امد ه بود.پسر بچه اضافه کرد:

"متشکرم پدر تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم " 

نظر بدید لطفا"


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 11:51 موضوع | لینک ثابت


زندگی چه پیچیدست؟!

می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست

 چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی

 بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم

نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد


 

نوشته شده توسط در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 21:2 موضوع | لینک ثابت


عشق


fek mikoni eshgh yani chi????? 

e=eshtebah

sh=shojaaat

gh=gham

bekhoda asle eshgh yani in


 

???fek mikoni asheghi yani chi

a=ahmaghi

sh=shaghavat

gh=ghiamat zendegit




 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 21:57 موضوع | لینک ثابت


عشق

هیجان تدارک کارها در کنار هم

هیجان پیش بردن کارها دست در دست یک دیگر

عشق سرچشمه اینده است.

عشق

خشم توفان

ارامش رنگین کمان

عشق سرچشمه شور است.

عشق

ایثار است و دریافت

بردباری است در نیازها و خواست های یک دیگر

عشق سر چشمه  سهیم کردن است.

عشق

اطمینان از ان استکه دیگری همیشه و در همه حال با توست

گرچه در فراق دوست او را خواهانی

اما در دل همیشه با توست

عشق سر چشمه امنیت است .

اری عشق خود سر چشمه حیات است.


 

نوشته شده توسط در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 13:13 موضوع | لینک ثابت


baraye estefad az bakhshe fal weblog be link zir beravid

                                 فال                                     


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 10:47 موضوع | لینک ثابت


####o-(-<#####
Midooni in chiye ?... In manam khabidam roo Reyle ghatar Ta nazar nadi pa nemisham


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 0:5 موضوع | لینک ثابت


3 chiz dar zendegi

 از زندگی سه چیز اموختم:

                         از عشق رسوایی

                                           از شب تنهایی

                                                     از دوست بی وفایی

fek konam u ham ino bavar karde bashi mageh na??


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 20:45 موضوع | لینک ثابت


رپ

به در خواست خودتون اینم رپ

New Music: Ehsan Karamoz FT/ Nana and V.Sarbaz vs Sahra and Velgard & salar and
Spc Tnx.Maryam Hidarzadeh
- Eshghe Man

فرمت:MP3 کیفیت:128KB/S

فرمت:Wma کیفیت:64KB/S


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت


جبران خلیل جبران

اگر دو زن با هم سخن بگویند هیچ چیز را بیان نمی کنند.

و اگر یک زن سخن گوید،در حقیقت کل زندگی را بیان کرده است.

 

کسی که از جیب خود چیزی به تو می دهد تا از قلبت چیزی بگیرد چه قدر نا بیناست.

 

حقیقت قابل تجزیه نیست

 

به من میگویند" اگر خود را بشناسی همه ی مردم را خواهی شناخت"


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت


عشق و رســوايي هميشه توام است
عاشـــــــــق فارغ ز رسوايي کم است



در حريمـــــم عشق جاي عقل نيست
عاشـــقي با عاقـــلي دور از هم است



هر که را با عشـــــــــــــق ديدم آشنا
با خـــــرد بيگانه با دل محــــــرم است



زندگي با عشـــــــــق معنا مي شود
بي حضور عشــــــق دنيا مبهم است



برگ و بار عاشــــــقي خون دل است
ريشه هاي عشق در خاک غم است




در دلم آهســـــــته مي گريد کسي
بارش بـــــــاران در اينجا نم نم است



چــــــهره زردم به اشک آغشته شد
روي اين پژمرده گل هم شبنم است



بي حضور چشمهاي روشنت
لحـــــــــظه هاي ماتم است



يادت اي آرام بـــــــخش زندگي
درد بي درمان ما را مرهم است

نظر هم بدی هیچی ازت کم نمیشه


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 16:0 موضوع | لینک ثابت


آآآآآآه

god 

plz return my love

اگه همدردیم نظر بدید


 

نوشته شده توسط سینا(MORY) در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 16:18 موضوع | لینک ثابت